باید روزه ی سکوت بگیرم...
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 19:07
...زندگی میگن برای زنده هاست... اما خدایا... :) http://s6.picofile.com/file/8249533918/13_Khial_e_Ghadim.mp3.html سرم سنگینه... http://robabnaz15.persianblog.ir/tag/%D8%B3%D9%86%DA%AF%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D8%B3%D8%B1
نامه ای برای گوژپشت...
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 19:06
خمیده بود... با اینکه سنش زیاد هم بنظر نمیرسید... چهره ی شکسته شده و عجیبی داشت... وقتی "ازمرلدا"... اون کولی دلفریب از دستِ مامورا فرار میکرد و... قدم هاش بوی ترس میداد... اون بود که کولی رو به اتاقک تنهایی خودش وارد کرد... و بهش گفت توی کلیسا جات امنِ... ...آه... "کوازی مودوی عزیزم"... شاید مهربون...
لالایی...
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 19:06
برام لالایی میخونی؟... خانوم لوسه : دلت یه سبزه زارِ... گل های آبی داره... :) ...هیچوقت فکرشم نمیکردم اونجوری تموم شه... هیچوقت...! ...هیچوقت فکر نمیکردم...جوری تموم شه... که دیگه نشه حتی صداتو بشنوم... ...هیچوقت فکرشم نمیکردم... ...بیام اونجا و... نتونم بهت بگم اومدم...! ...کاش هیچوقت دعوا نمیکردیم...